بديع الزمان فروزانفر

283

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

سرانجام به پيوستگى و اتصال بدل مىكند خواه در مرتبه‌ى كشف و شهود كه عين سالك هنوز باقى است ولى رويت جدايى از ميان بر مىخيزد و يا بحسب واقع در مرحله‌ى فناى كلى كه عين سالك در نور حق مضمحل مىگردد و شاهد و شهود او در مشهود ، نيست و محو مىشود . منبسط بوديم و يك جوهر همه * بىسر و بىپا بديم آن سر همه يك گهر بوديم همچون آفتاب * بىگره بوديم و صافى همچو آب چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايه‌هاى كنگره كنگره ويران كنيد از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق منبسط : گسترده و گشاده : محيط به اعتبار سعه و جمعيت كمالات ، بدون قيد و تعين . بىسر و بىپا : مجازا ، نامحدود . آن سر : اصطلاحا ، عالم غيب ، ذات حق . گره : عقده و آفتى كه در جواهرات افتد ، بىگره : مجازا ، پاك و خالص . سره : پاك ، گزيده ، نوع عالى از هر چيز . كنگره : بضم اول و سوم ( آنندراج ) و بفتح اول و ضم سوم ( مطابق تلفظ مردم طبس و بشرويه ) شكلهاى مثلث يا نيم دايره از گل يا از آجر و سنگ كه بر بالاى ديوار يا بارو و برج قلعه سازند . منجنيق : بفتح و كسر اول فلاخن مانندى كلان كه سنگهاى درشت را بدان پرتاب مىكرده‌اند ، اصل آن يونانى است . پيشتر گفتيم كه وجود نزد صوفيه يك حقيقت است داراى دو وجه يكى جهت اطلاق و ديگر جهت تقييد ، جهت اطلاق ، حق و جهت تقييد ، خلق است كه ظهور مرتبه‌ى اطلاق است و مولانا در اشاره بدين اصل مىگويد كه چون ما در مرتبه‌ى